السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

466

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

آن وقت ابليس اتباع خود را جمع كرد و به آنها گفت : دست به كار شويد ، شايد او را دچار غضب و خشم كنيد ، وقتى روز به نيمه رسيد ، ابيض كه از شياطين بود به نزد ذى الكفل آمد و رختخواب او را كشيد و فرياد زد : به دادم برس كه من مظلوم واقع شده‌ام ، ذى الكفل گفت : فردى را كه به تو ستم كرده بياور ، او گفت : من از اينجا تكان نمىخورم ، پس ذى الكفل انگشتر خود را به او داد و گفت : اين را به نزد آن فرد ببر تا حقّ تو را بدهد ، او رفت و فردا در همان ساعت بازگشت و رختخواب ذو الكفل را كشيد و با داد و فرياد دادخواهى نمود و گفت آن ظالم به انگشتر و مهر تو توجّهى نكرد ، حاجب و دربان گفت : واى بر تو بگذار لحظه‌اى بياسايد او دو روز است كه نخوابيده ، امّا ابيض دست برنداشت تا اينكه ذو الكفل نامه‌اى نوشت و آن را مهر كرد و به او داد ، او رفت و فردا ظهر درست در وقت خوابيدن ذو الكفل مجددا آمد و داد و فرياد كرد ، تا آنكه ذى الكفل برخاست و در آن روز بسيار گرم كه از شدّت گرما تكّه گوشت با حرارت آفتاب كباب مىشد ، همراه او به راه افتاد ، وقتى ابيض ديد كه نتوانسته او را به خشم و غضب دچار كند ، دست او را رها كرد و از گمراه كردن وى مأيوس شد ، و خداوند ماجراى او را براى پيامبرش ( ص ) نقل كرد تا او هم در برابر آزار و اذيّت قومش صبر كند ، همانطور كه همه انبياء ( ع ) در برابر بلاها و مصيبتهايى كه به آنها رسيد صبر كردند . از حضرت عبد العظيم حسنى نقل شده : نامه‌اى به امام حسن عسگرى ( ع ) نوشتم و از ايشان در بارهء نام ذى الكفل و پيامبر بودن او سؤال كردم ، آن حضرت ( ع ) در پاسخ نوشتند : خداوند تعالى صد و بيست و چهار هزار نبى مبعوث كرد كه سيصد و سيزده نفر از آنها مرسل بودند و ذى الكفل ( ع ) از جملهء ايشان بود و بعد از سليمان ( ع ) در ميان مردم قضاوت مىكرد و نام او عويديا بود و هرگز براى چيزى جز آنچه غضب خدا در آن باشد به غضب نمىآمد . شيخ طبرسى مىگويد : در بارهء ذو الكفل اختلاف شده است : بعضى او را مردى صالح دانسته‌اند كه نبى نبوده ، امّا متكفل و عهده‌دار شده كه روزها روزه بدارد و شبها نماز بخواند و هرگز غضب نكند و اعمال صالح و حقّ انجام دهد و خداوند او را به وفاى اين عهد توفيق داد و خداوند هم او را نبى قرار داد و نامش را ذو الكفل نهاد ، و به جهت شرافت عملش ثواب همهء نيكوكاران زمانش به او تعلّق گرفت . ( ثعلبى ) در كتاب ( العرائس ) مىنويسد : بعضى دانشمندان گفته‌اند : ذو الكفل